۱۳۹۶/۹/۲۷

گذار بر ظلمات است، خضر راهی کو

به احترام کیمیای عزیزم؛

بعضی‌ حرف‌ها را نباید زد؛ بعضی‌ها را نمی‌شود. سال‌ها پیش، آن‌قدر قبل که همان‌قدر شفاف، ایستاده بودم بین دو خط عابر. خشم می‌پیچید در رگ‌هام، گسسته بودم؛ شکسته. آدم‌ها می‌آیند رد می‌گذارند، می‌روند. ردشان می‌ماند بر جانِ آدم. داغ‌شان می‌ماند بر قلب. مخترعِ سیگار، خوب فهمیده روند آدم‌ها را. سوختن‌شان را؛ و بعد، در چند دقیقه، تمام شدن‌شان را. تلاش، امیدی‌ست امیدوار. می‌ایستادم کنار دیوارِ مرموز، و فقط، گوش می‌دادم. برای صدا؛ نشانه، هر چیز. برای نوایی از آدم‌های آن‌سوی دیوار. چیزی که به قلب آدم جان بدهد؛ هر چیز لعنتی‌ای که آدم را نگه دارد. نمیرد. یا هر بار به‌ایستم پشت در، تا از آن دورها، فرمان ورود بدهند و ببینم پشت دیوار را. از چیزهایی که در سایه‌ی آدم راه می‌روند، مرگ بی‌پرواتر است. دیوارِ مرگ، محکم‌تر. دنیا انگار می‌ایستد یک گوشه، پیپ‌ش را می‌کشد و غربال می‌کند قهرمان‌ها را. و می‌نویسد داستان‌های آدم‌هایی را که توانستند و آن‌هایی که می‌مانند این‌طرف دیوار. من و تو مانده‌ایم این‌طرف؛ با قلب‌هایمان در سینه. امیدوار به بزرگی دل‌هایمان. در دنیای ما، قهرمان‌ها آن‌هایی نیستند که کارهای عالی می‌کنند و با الگوریتم‌هایمان، خوب از آب در می‌آیند. قهرمان‌ها، آدم‌هایی هستند با قلب‌هایشان در این‌طرف دیوار، که فقط، ادامه می‌دهند. سال‌ها پیش، بین دو خط عابر، من بودم کسی که نتوانست. امروز، تو مانده‌ای کیلومترها دورتر از من، و آن آدمی شده‌ای که می‌تواند.

توانستن، غربالی‌ست برای قهرمان‌های ادبی. صبر را گذاشتند برای غربال بشریت.

سیگار تمام شده؛ صورت را می‌چسبانم به دیوار، رفتگان، رفته‌اند. سکوت، و خاطراتی که، مانده است.


صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم،
عشق در هر گوشه‌ای افسانه‌ای خواند ز من.

۱۳۹۶/۹/۱۵

There's an old jok



I feel that life is divided into the horrible and the miserable. That's the two categories. The horrible are like, I don't know, terminal cases, you know, and blind people, crippled. I don't know how they get through life. It's amazing to me. And the miserable is everyone else. So you should be thankful that you're miserable, because that's very lucky, to be miserable.

Annie Hall - Woody Allen