۱۳۹۶/۱۲/۱

باران بزند بر خاک

باد صدای ناقوس‌ها را می‌رساند و این لب‌های خشک ماست که می‌لرزد. ای قلعه‌ی رنجور ما، چه شد که گرداگردت می‌گردند این سواران، و خاک وزیدن گرفته‌ست؟ سراب‌های ما را خشکاندند؛ ای آسمان، ای ستارگان‌ت را امیدواری، چه شد که ساکنان‌ت را راندند؟ سارتر، و میهن ما، همین دود است که به آسمان می‌رود و دمی بعد، ناپدید می‌گردد.