رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از مه, ۲۰۱۸

چرخ و جیم

بعید آقابعیدی، از آن بچه‌های شرّ محله بود که نه می‌شد دیدش و نه می‌شد قیدش را زد. رفیق بود برای رفیق‌هایش. لات بود برای نارفیق‌ها. توپ را انداخته بود پشت‌بام همسایه، همسایه خانه نبوده. سپرده بود که زنگ خانه‌ها را بزنند و بگویند یک‌نفر را دیده‌اند که بالای پشت‌بام همسایه رفته دزدی. محل را ریخته بود بهم. مردم زنگ زده بودند پلیس. بعد فرستاده بودند از همسایه اجازه بگیرند بروند بالای خانه؛ بعید هم رفته بود. توپ را برداشته بود، محل را گذاشته بود به حال خودش. با دزدی که پیدا نشد. تک فرزند بود؛ کلا در نسل‌شان هیچ زن و مردی، بیش از یک‌بار برای انتخاب نام بچه، فکر نمی‌کردند. بچه محل‌ها باب صدای‌ش می‌کردند و بزرگ‌ترها بعید. مدرسه هم، بعید آبعیدی. به رسمی که معلوم نبود از کجا آمده، قا را حذف می‌کردند از آقا. افشار، معلم فیزیک‌شان گفته بود آقا بودن، همه‌ش به الف اول است و بقیه را برای خالی نبودن عریضه گذاشته‌اند. اسم و فامیل‌ش هم بر می‌گشت به طبع شاعرانه‌ی پدر. نام پدر سعید بود. آن‌هم بر می‌گشت به طبع شاعرانه‌ی پدربزرگ. نام‌ش وعید بود، انگار در بدو تولد، مادر را کشته بود. تا چند نسل قبل، که بعید د…

در باب: دوستی

دوستی را می‌شود بازگشت آدمی دید به خویش؛ دوست را مهم‌تر از خود می‌دانیم، ولی از او انتظار داریم. شبیه به خدا. می‌دانیم که جنس دوستی‌ها این جهانی نیست. آدمی موجودی‌ست مادی، و دوستی چیزی‌ست ورای ماده. می‌شود کسی را دوست داشت، اما با او دوست نبود. دوست داشتن را غریزه می‌سازد و دوستی را دل. همین دوستی را تبدیل می‌کند به یک اثر هنری؛ به قول کانت. نگاه می‌کنی، لذت می‌بری، اما میل تو را تحریک نمی‌کند. همیشه وقتی می‌رسیم به این‌جا، همه‌چیز افسانه می‌شود. انسان موجودی‌ست ذاتا افسانه‌گو. کهن‌الگوی دوست را ساختیم، برای فرار از رنجِ یک بودن. که ما اولین نیستیم. دوست‌های ما در بدبختی ما مشترک‌اند و آن‌وقت تحمل رنج ساده‌تر. این است که در تمام دنیا، دوستی‌ها انقضا دارند. ما انقضاها را دیدیم و آب‌کش گذاشتیم برای غربال‌ش. دوست و رفیق و معشوق. مفهوم که یکی باشد، به قول افلاطون حالا هی برو سایه‌ها را نگاه کن؛ جسم یکی‌ست. مثل شهری که از فوران آتش‌فشانی، چیزی برای ماندن پیدا کرده، بدبختی که تمام شد، دوستی تغییر ماهیت می‌دهد. یخ که آب می‌شود. دوستی می‌شود رفاقت. یخ که بخار شود، می‌شود عشق. مسئله در شدت بدب…